پنجشنبه 18 شهریور | پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۹

جالب و خواندنی

ساعت آفتابی

نوشته شده توسط فرشته پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸

sateaftabi1small

روزی یك مبلغ مذهبی كه در یكی از روستاهای برزیل كار می‏كرد هنگام اتمام تعطیلاتش و بازگشت به روستا با خود یك ساعت آفتابی نیز آورد.او می‏خواست با كمك این ساعت تعیین زمان و ساعت دقیق شبانه روز را به روستاییان یاد بدهد. ساعت خریداری شده

 

 

برای مادرم

نوشته شده توسط فریده فراست جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸

icon-smallداستان من از زمان تولدم شروع می‎‏شود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد. یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت: "فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اولین دروغی بود که به من گفت.

 

داستان مرد خوشبخت

نوشته شده توسط فرشته چهارشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۸

peace-01پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

 

 

معجزه ی روبان آبی

نوشته شده توسط فرشته دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸

thumb_blue-ribbonآموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"

 

باید امید را نوید داد

نوشته شده توسط فرشته يكشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸

thumb_hope02هیچ یاس مسلمی نیست که قطره ای امید را در قلب خود نگه ندارد و هیچ بدبینی مفرطی نیست که مملو از ذرات شناور خوش بینی نباشد. اگر بپذیری که برای اغلب انسان ها رویای نوعی معجزه وجود دارد که وقوعش آن را از معجزه گی می اندازد و ...

 

 

فقط می‏خواستم بگویم مسیحی هستم

نوشته شده توسط كیوان چهارشنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

icon-smallحتی وقتی می‌خواهی به آرامی و بی‌ادعا اعلام کنی که مسیحی هستی، انگار تمامی قدرتهای عالم دست به دست هم می‌دهند تا اول به تو و سپس به بقیه ثابت کنند که نه خبری نیست!!

 

 

پارسی را پاس بدارید

نوشته شده توسط www.iranian.be چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۸۸

iconآنچه فرهنگ ما را زنده نگاه داشت، زبان مادریمان است، پس تلاش كنیم زبان مادری خود را زنده نگاه داریم و تا می‏توانیم از واژه‏های زبان خودمان بهره ببریم و با آنها گفتگو كنیم و بنویسیم.

چرا از بكار بردن واژه‏های زبان خود سربلند نباشیم؟ زبانی كه سراینده‏های بزرگی مانند فردوسی و حافظ و سعدی را در دنیا زبانزد كرده، آیا مایه‏ی شرمساریست یا سربلندی؟

 

صفحه 2 از 2

samatv
222bc
farsicrc