پنجشنبه 18 شهریور | پنجشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۸۹

مرد كور

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می‏شد:                                              blind

«من کورهستم. لطفا کمک کنید .»

روزنامه‏‏‏نگار خلاقی از کنار او می‏گذشت. نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاهش بود. او چند سکه برایش انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت. تابلو را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت. تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد: «چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم» و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می‏شد:

« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم»

نكته) وقتی کارتان را نمی‏توانید پیش ببرید؛ روش‏تان را تغییر بدهید. خواهید دید. بدترین‏ها برایتان ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین وسیله برای پیشبرد زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید. این رمز موفقیت است ....

1 نظر فرستاده شده

rezaFlag
0
albate be nazare man aval bayad bebini (khodavand)baraye tu che chizi mikhad.
January 28, 2010

نظر خود را بنویسید


busy
samatv
222bc
farsicrc