فقط میخواستم بگویم مسیحی هستم
نوشته شده توسط كیوان چهارشنبه ۰۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

حتی وقتی میخواهی به آرامی و بیادعا اعلام کنی که مسیحی هستی، انگار تمامی قدرتهای عالم دست به دست هم میدهند تا اول به تو و سپس به بقیه ثابت کنند که نه خبری نیست!!
تو همان آدم بدبخت و اسیر و گناهکار سابقی با این وصف که تازه ریاکاری را هم به سیاهه نامه پر جلال ضعفها و کاستیهایت افزودهای.همه و همه برایت موضع میگیرند و تو میمانی و مسیح که حمایتت میکند اما وقتی اپوزوسیون قوی تر میشود و اسامی تازهای مثل دوستان، همکاران، و اسف بارتر اینکه اعضای خانوادهات هم به خیل بیشمار منتقدین تو میپیوندند تا ثابت کنند که تو هیچ نیستی و فقط انسان پر ادعایی هستی که ادای پارسایی را در میآوری، شاید خودت هم باورت شود که حق با آنان است و کم کم سر در گریبان خود میکنی و در کنج خلوت دلت میسوزی و با افکار دردناک مایوس کننده خودت را تغذیه میکنی و گاهی اوقات هم از آنجا که زورت به خودت نمیرسد و دیواری هم کوتاه تر از دیوار خدا معمولاً یافت نمیشود، همه کاسه کوزهها را سر خدا میشکنی و شاید کلیسا را به باد انتقاد و شلاق بگیری و هزار و یک مدل توجیه و انتقاد را در درونت روانه رهبران و خادمین نمایی و کاملا سرگشته گردی.

اگر خیلی هم روحانی باشی و کمی هم از کتاب مقدس سر در بیاوری به سراغ کتاب مقدس میروی و مانند مزمور نویس سر و کارت به مزامیر شکایت و اعتراض مثل مزمور ۸۸ کشیده میشود( خدا را شکر که خدا خود فکر اینجا را کرده و به همین دلیل چنین نجواها و حدیث نفسهای تکان دهندهای را در کلام خود برای ما گذاشته است).
اما بگذار خیال خودت و خودم و همه را برای همیشه راحت کنیم.
بیا یکبار دیگر این اعلانیه " من مسیحی هستم " را برای همه تفسیر کنیم تا دیگر جایی برای تفسیر مجدد باقی نماند پس دوست من منظور تو و من از اینکه میگوییم"مسیحی هستم" این است :
-
وقتی میگویم مسیحی هستم....
- داد نمیزنم که "مقدسم" بلکه زمزمه میکنم که " گم شدهبودم و حال یافت شده و آمرزیدهگشتهام" وقتی میگویم مسیحی هستم....
- متکبرانه آن را اعلام نمیکنم بلکه فقط معترفم که میلغزم و نیازمندم تا مسیح هدایتم کند. وقتی میگویم مسیحی هستم....
- تلاش ندارم تا قدرتم را ثابت کنم بلکه فقط اعتراف میکنم که ضعیفم و برای ادامه حیات به قدرت مسیح نیاز دارم. وقتی میگویم مسیحی هستم....
- به افتخاراتم فخر نمیکنم بلکه شکستهای خود را میپذیرم و اعلام میکنم که نیاز دارم تا خدا رسواییها و شکستهای مرا بازسازی کند. وقتی میگویم مسیحی هستم....
- ادعا نمیکنم که کاملم بلکه فاش میگویم که عریانم ولی با این حال خدا مرا ارزشمند میداند و مرا میپوشاند. وقتی میگویم مسیحی هستم....
- هنوز زخم درد را در وجود خود احساس میکنم، همان نالههایی که هنوز در سینه من است اما اعلام میکنم که بر نام او توکل کردهام. وقتی میگویم مسیحی هستم....
- منظورم این نیست که از تو پاک تر و مقدسترم بلکه اعتراف دارم که گناهکاری بیش نیستم که فیض نیکوی خدا را دریافت نمودهاست.
حالا خیالمان راحت شد پس با آرامش و فروتنی و دردمندی و پیروزی میتوانیم بگوییم : من مسیحی هستم.
کیوان

دست نوشتهها




