پادشاه و سنگ
نوشته شده توسط فرشته يكشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه، بیتفاوت از كنار تخته سنگ میگذشتند. بسیاری هم غرولند میكردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم شهر چه آدم بی عرضه ای است. با وجود این، هیچكس تخته سنگ را از وسط جاده بر نمیداشت.
نزدیك غروب یك روستایی كه باری از میوه و سبزیجات را به دوش داشت؛ به سمت تخته سنگ رفت. بارش را زمین گذاشت و به زحمت تخته سنگ را از وسط جاده به كناری برد. ناگهان كیسهای را دید كه در همانجا و زیر تخته سنگ بود؛ كیسه را باز كرد و داخل آن سكههای طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود:
«هر سد و مانعی میتواند یك شانس برای تغییر زندگی باشد.»
نكته) در جایی خواندهام كه قطعه سنگی كه مانع راه اشخاص ضعیف و درمانده است در راه انسانهای توانمند و صاحبان اراده به منزله پلهای میشود كه آنها را به طرف ترقی و تعالی سوق میدهد. پس هر یك از این موانع میتوانند فرصتهایی برای رشد و صعود ما باشند.
(برگرفته از كتاب مشكلات را شكلات كنید)

دست نوشتهها




