ساعت آفتابی
نوشته شده توسط فرشته پنجشنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۸

روزی یك مبلغ مذهبی كه در یكی از روستاهای برزیل كار میكرد هنگام اتمام تعطیلاتش و بازگشت به روستا با خود یك ساعت آفتابی نیز آورد.
او میخواست با كمك این ساعت تعیین زمان و ساعت دقیق شبانه روز را به روستاییان یاد بدهد. ساعت خریداری شده را پیش كدخدا میبرد و پیشنهاد میكند كه آن را در مركز روستا نصب كند.
روستاییان با دیدن ساعت آفتابی به وجد و سرور میآیند. هیچیك از آنان پیش از آن در عمر خود چنین ساعتی را ندیده بودند.
دفعه بعد او هنگام بازگشت به روستا با منظره عجیبی روبرو میشود. اهالی روستا دور هم جمع شده بودند و برای حفظ ساعت از گزند آفتاب بر روی آن یك سقف محكم ساخته بودند.
نكته: شاید به روستاییان بخندید، اما بسیاری از ما همان كاری را با خود میكنیم كه روستاییان با ساعت آفتابی میكنند. برای حفاظت از خود از گزند حوادث ترجیح میدهیم در منطقه راحتی و آسایش خود بمانیم و آن را ترك نكنیم، اما متوجه نیستیم با این كار علت وجودی خود را از دست میدهیم، بجای رشد و بالندگی، امنیت را انتخاب میكنیم و با این انتخاب از رسالت واقعی خود دور میشویم. میگویند: كشتیها در بندر از امنیت خاص برخور دارند اما كشتیها برای آن ساخته نشدهاند كه در بندر بمانند.
برگرفته: كتاب مشكلات را شكلات كنیم

دست نوشتهها




