درك امور
نوشته شده توسط فرشته دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸
دو فرشته مسافر، برای گذراندن شب، در خانه یک خانواده ثروتمند فرود آمدند. این خانواده رفتار نامناسبی داشتند و دو فرشته را به اتاق مجلل میهمانانشان راه ندادند، بلکه زیر زمین سردِ خانه را در اختیار آنها گذاشتند. فرشته پیرتر در دیوار زیرزمین، شکافی دید و آن را تعمیر کرد. وقتی که فرشته جوانتر از او پرسید چرا چنین کاری کردی، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که نشان داده میشوند نیستند."
شب بعد، این دو فرشته به خانه یک خانواده فقیر ولی بسیار مهماننواز رفتند. بعد از خوردن غذای سادهای که آنها داشتند؛ زن و مرد فقیر، رختخواب خود را برای استراحت در اختیار دو فرشته گذاشتند.
صبح روز بعد فرشتگان، زن و مرد فقیر را در حالی که گریه میکردند دیدند. گاو آنها که شیرش تنها وسیله امرار معاششان بود، در مزرعه مرده بود.
فرشته جوان ناراحت شد و از فرشته پیر پرسید:" چرا گذاشتی چنین اتفاقی بیفتد؟ آن خانواده اولی همه چیز داشتند و با این حال تو کمکشان کردی، اما این خانواده دارایی اندکی داشتند و تو گذاشتی که گاوشان هم بمیرد."
فرشته پیرتر پاسخ داد:" وقتی که در زیرزمین آن خانواده ثروتمند بودیم، دیدم که در شکاف دیوار، کیسهی طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسیار حریص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را ازدیدشان مخفی کردم. دیشب وقتی در رخت خواب زن و مرد فقیر خوابیده بودیم، فرشته مرگ برای گرفتن جان زن فقیر آمد و من به جایش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مینمایند نیستند و ما گاهی اوقات، با قضاوتهایمان خیلی دیر به این نکته پی میبریم."

دست نوشتهها




